بيوگرافي آرش ميراحمدي +ماجراي ازدواج با همسرش

[ad_1]

بيوگرافي آرش ميراحمدي +ماجراي ازدواج با همسرش

خبرگزاري آريا – عکس هاي آرش ميراحمدي و همسرش مرجان صفابخشآرش ميراحمدي و همسرش مرجان صفابخش يکي از زوج هاي هنرمندي هستند که در سنين کم ازدواج کرده اند و زندگي عاشقانه اي را با يکديگر سري ميکنند.
آرش ميراحمدي متولد 1350 در فراشبند فارس (بازيگر طنز خنده بازار) است.
زوج هاي خوشبخت نگاه جالبي به زندگي دارند و در يک صحبت ساده تلفني هم مي توانيد متوجه اين راحتي شويد. انرژي آدم هاي ساده اما شاد و صميمي که حرف هاي شان بوي صداقت مي دهد حتي از دل سيم هاي تلفن هم عبور مي کند و تاثير خودش را مي گذارد. صحبت با آرش ميراحمدي و همسرش مرجان صفابخش هم همين حس و حال را دارد. زوجي که در سن کم به زير سقف مشترک خود رفتند و به قول خانم صفابخش با هم بزرگ شدند تا جايي که او مي گويد در خانه همسرم ديپلم گرفتم.
همسر بازيگران همسر آرش ميراحمدي نام فرزندان بازيگران بيوگرافي مرجان صفابخش بيوگرافي آرش ميراحمدي بازيگران خنده بازار اينستاگرام آرش ميراحمدي ازدواج بازيگران
instagram arashmirahmadi
ازدواج در سن و سال کم
مرجان:من و آرش در سن کم ازدواج کرديم اما هميشه به اين معتقدم اگر با آرش آشنا نمي شدم و ازدواج نمي کردم اصلا به اينجا نمي رسيدم. جايگاه من چه کم و چه زياد، چه خوب و چه بد چيزي است که بدون ازدواج با آرش رقم نمي خورد و حتما سرنوشت ديگري پيدا مي کردم. حالا هم بعد از همه اين سال ها از ته دل راضي و خوشحالم.
آرش:راستش را بگويم تصميم به ازدواج تصميم سخت و سنگيني است اما آن موقع که خواستم ازدواج کنم اين سختي و سنگيني را حس نمي کردم. جواني است و آن جسارت خاصش. انگار راحت تر تصميم مي گيري، سازگارتر هستي، انرژي ات بيشتر است و با همه چيز راحت کنار مي آيي و حتي براي موفقيت با تلاش بيشتر دنبال راه و مسير هستي. من هم بدون هيچ پشتوانه مالي در کمال سادگي جلو رفتم.
پدربزرگ من و صداقت آرش
مرجان:پدرم کمي با سختي پذيرفت. پدربزرگم، يعني پدر مادرم انسان بسيار بزرگي بود و من از ايشان بسيار آموختم. وقتي با پدرم صحبت کرد، حرف شان اثرگذار شد و پذيرفت. درواقع پدربزرگم از روراستي و صداقت آرش خوشش آمده بود. مي گفت او حيله گر نيست و تو فقط همين يک زاويه را از او مي بيني. هيچ کس از صداقت بدش نمي آيد و براي من هم بسيار مهم بود.
آرش:به نظرم وقتي روراست و ساده جلو مي رويد و با عشق و علاقه واقعي قدم مي گذاريد، آن مسير خود به خود هموار مي شود و انگار در مسير درست قرار مي گيريد. ضمن اينکه در مورد سختي هاي ازدواج معتقدم بايد به اين باور برسيم که سختي هم جزئي از زندگي است. اصلا مگر زندگي بدون مشکل و سختي وجود دارد. با اين ديدگاه هيچ کاري دشوار و ترسناک نيست.
همسر بازيگران همسر آرش ميراحمدي نام فرزندان بازيگران بيوگرافي مرجان صفابخش بيوگرافي آرش ميراحمدي بازيگران خنده بازار اينستاگرام آرش ميراحمدي ازدواج بازيگران
خواستگاري پشت صحنه نمايش
آرش:ما ارديبهشت سال 74 ازدواج کرديم. من 23 ساله بودم و همسرم 17 ساله بود.
مرجان:آشنايي ما خيلي جالب بود. به نوعي مي شود گفت من آرش را پيدا کردم. آن زمان او برنامه نوروز 72 را داشت. راستش پدر من ارتشي است و ما هم در کرمان زندگي مي کرديم؛ يعني اصالتا کرماني هستيم. يک بار آن جمع نوروز 72 تا در تالاري براي نيروي زميني 05 کرمان برنامه اجرا کنند. من آرش را قبلا در تلويزيون ديده بودم و هنگامي که در آن برنامه ديدمش، حس کردم چقدر خوش تيپ است حتي بعد از پايان برنامه به پشت صحنه کار رفتم و به او گفتم که واقعا خوش تيپ است. او هم کلي جا خورد. دفعه دومي که او را ديدم پيشنهاد داد براي خواستگاري بيايد و من هم درجا پذيرفتم.
تضادهاي يک زوج خوشبخت
آرش:من از بچگي خجالتي بودم و اگر کسي با من حرف مي زد در گوشه اي از خجالت آب مي شدم. به همين علت دوست داشتم ديده شوم براي همين ناخودآگاه به سمت چنين حرفه اي کشش داشتم که مرا ببينند چون سال ها به علت خجالتي بودنم ديده نمي شدم. مدتي سمت خوشنويسي رفتم و از مدرسه، تئاتر را شروع کردم حتي در مقطعي سمت طلبگي رفتم و مقدماتي را هم گذراندم اما ادامه ندادم.
مرجان:بعضي ها مي گويند ما با هم تفاهم نداريم و مانند هم نيستيم در حالي که من معتقدم زندگي از تضادها شکل مي گيرد. شايد اگر کاملا مثل هم باشيم اصلا کنار هم دوام نياوريم. اگر آرش هم مانند من بود شايد زود از هم خسته مي شديم.
آرش:عشق چيزهاي بسياري در خود دارد. شايد فداکاري هم بخشي مستقر در آن است. به نظرم اگر شما يک چاي براي کسي که دوستش داريد بريزيد؛ نه به اين علت که وظيفه است و هر علت ديگري بلکه به اين علت که لبخندي به لب آن طرف بيايد، خودش عشق است؛ يعني من کاري کنم که تو لذت ببري. اين در همه ما هست، شايد پنهان باشد اما هست. حتي ته وجود بدترين آدم ها هم لذت از احساس رضايت نزديکانش وجود دارد؛ منتها من به واقع به شکل واضح و عريان به عشق فکر نکرده ام.
همسر بازيگران همسر آرش ميراحمدي نام فرزندان بازيگران بيوگرافي مرجان صفابخش بيوگرافي آرش ميراحمدي بازيگران خنده بازار اينستاگرام آرش ميراحمدي ازدواج بازيگران
تمرين براي خوب بودن
آرش:گاهي وقتي کنار دوستان سوپراستاري که مردم مي شناسند و دوست شان دارند، بازي مي کنم مي بينم به ديگران حرف هايي مي زنند که بسيار اثربخش است. با يک تعريف کوچک از مثلا بازي وي، چهره او يا حتي لباسش چنان انرژي خوبي به او مي بخشند که طرف براي چند روز شارژ مي ماند. به نظرم بخشي از خجالت کشيدن ريشه در غرور يا ترس دارد. من سال ها از عبارتي چون دوستت دارم استفاده نکرده بودم و الان مدتي است که آن را به زبان مي آورم. اينها واژه هاي زيبايي هستند که بايد به کار برد. ما گاهي به خاطر خجالت حتي روي پدر و مادر يا دست آنها را نمي بوسيم.
مرجان:مگر مي شود عاشق زندگي باشي اما نخواهي احساسات را در آن ببيني. احساسات آدم ها نيز بخش مهم روابط آنهاست؛ چه در زندگي و چه در کار، محبت و بروز علاقه و احترام حتي به اندازه يک سلام و خسته نباشيد ارتباط ها را بهتر مي کند.
آرش:شايد بهتر باشد در اين مسائل تمرين کنيم و ياد بگيريم چطور به آرامش برسيم. من خودم چند وقتي است به اشکال مختلف اين را تمرين مي کنم. تمرين مهم است و کمک کننده. يادم هست زماني که دانشجوي تئاتر بودم چون از جنوب آمده بودم لهجه داشتم و استادمان مي گفت تمرين کن لهجه ات از بين برود. من هم در خيابان با مردم صحبت مي کردم تا لهجه ام مشخص نشود. همين حالا هم با چيزهايي مانند بغل کردن بچه ها يا تبريک گفتن به آنها سعي مي کنم عشق را نشان دهم. خيلي وقت ها چيزهايي در وجودتان هست که تا نگوييد طرف مقابل شما آن را نمي فهمد و اين نگفتن ها مي تواند زماني حتي به ضررتان تمام شود.
حل کردن اختلاف هاي خانوادگي
مرجان:اختلافات من و آرش خيلي راحت و حتي خود به خود حل مي شود. ما هم مثل باقي مردم اختلافات زيادي داريم؛ مثلا آرش کمي نامنظم است و اين مرا آزار مي دهد و حتي گاهي با اين رفتار حرص مرا درمي آورد. اما اينها آنقدر اصطکاک ايجاد نمي کند که دعواي شديدي داشته باشيم چون واقعا ارزشي ندارد.
آرش:جوان تر که بوديم سر مسائل کوچک و جزئي قهر و آشتي هاي زيادي داشتيم اما در اين برهه زندگي نگاه مان عوض شده است. سال ها پيش جمله اي خوانده بودم که اگر مي خواهي از بودن کنار کسي که عاشقش هستي، لذت ببري هرگز به پايش زنجير نزن. الان در اين سن و سال و گذشت سال ها زندگي مشترک به خوبي معنايش را درک مي کنم. ما هيچ کدام سعي نکرده ايم آزادي مان را بگيريم يا زنجير پاي هم باشيم.
مرجان:شخصا زندگي را زياد سخت نمي گيرم و آرامش را خيلي دوست دارم. چيزي به آن شکل ناراحتم نمي کند. از طرفي هميشه مسائل را اول پيش خودم حل مي کنم؛ مثلا اگر مادرم چيزي مي گويد به او حق مي دهم چون مادر است و آن را به آرش منتقل نمي کنم. به نظرم انعکاس حرف ها روي ما اثر زيادي دارد براي همين هميشه منطقي مسائل را نزد خودم واکاوي مي کنم و با سياست خودم آن را مديريت مي کنم. باور کنيد زندگي آنقدرها جدي نيست و تا چشم به هم مي گذاريم تمام مي شود. بعد به خودمان مي آييم و مي بينيم از لحظه ها درست استفاده نکرده ايم. زندگي زيباتر از اين حرف هاست.
همسر دلخواه من
آرش:اساسي ترين ويژگي درباره همسرم اين است که رفتار نرم و شخصيت اجتماعي ساده اي دارد و جدا از دلنشيني چهره اش که مرا جذب کرد، اين سادگي رفتارش بود.
مرجان:مطمئن هستم اگر آرش خيلي خشک و رسمي بود نمي توانستم او را تحمل کنم؛ البته گاهي جدي مي شود که به او حق مي دهم اما واقعا مرد فوق العاده اي است.
صميميت ما و فرزندان مان
مرجان:بچه ها با هر دوي ما ارتباط خوبي دارند اما دخترمان با آرش جورتر است. کلا مسائل احساسي اش با پدرش است اما در مشورت و تصميم گيري سراغ من مي آيد. اجازه ها را من صادر مي کنم و به نوعي رئيس خانه هستم.
آرش:رابطه بچه ها با يکديگر خيلي خوب است. يک اختلاف 7-6 ساله دارند و کارمانيا هواي آرشام را دارد اما به هر حال درگيري هايي هم با يکديگر دارند. من که کيف مي کنم مي بينم به هم مي پرند چون معتقدم اين جزء خاطرات خوب کودکي شان خواهد شد؛ البته مادرشان آنها را مدام از هم جدا مي کند اما من دوست دارم اين تنش ها را ببينم و به نظرم دعواي خواهر و برادري در کودکي کاملا طبيعي است. شايد هم ديدگاه بدي باشد.
مرجان:گاهي دلم براي بچه هاي مان مي سوزد و مي گويم به خاطر کار ما اذيت مي شوند اما حس مي کنم از سويي تنوع شغلي ما را دوست دارند.
آرش:همسرم بچه کرمان است و کارمانيا نام قديم کرمان است. به همين خاطر اسم دخترمان را کارمانيا گذاشتيم. او دختري است که خيلي مستقل بار آمده و خب دخترها به نظر آستانه روحي و رواني بسيار قوي تر هستند. شايد ظالمانه به نظر برسد اما وقتي 4-3 ساله بود او را مي فرستاديم سوپري زير ساختمان که خريد کند اما دوست داشتيم او تجربه کند و بزرگ شود. فکر مي کنم نسبت به کار من و مادرش نگاه افتخارآميزي دارد. حتي شايد بدش نيايد بازيگر شود چون در مدرسه گروه تئاتر دارند اما مادرش معتقد است بايد بزرگ تر شود و با ديد بازتري تصميم بگيرد.
مرجان:معمولا به قول همسرم مردها تا 90سالگي پسر مي مانند. آرشام هم به اين قاعده کمي متکي تر است؛ البته هنوز واقعا کودک است و مهرماه امسال به مدرسه مي رود.
آرامش يک جمع صميمي
مرجان:به نظرم همسر و فرزندانم مرا نسبت به زندگي وابسته تر کرده اند. گاهي مي گويم خدا را شکر که خانواده اي هست که با آنها هستم؛ حتي اگر مثلا خانه اي آنچناني داشتم و طراحي بزرگ در هاليوود بودم اين لذت را که به خاطر حضور خانواده ام دارم، نمي بردم. تنهايي مرا غمگين مي کند چون اساسا روحيه اي جمع گرا دارم و هنوز آن شيطنت هاي کودکي در من هست.
آرش:خانواده مفهوم بزرگي دارد. به نظرم پدر بودن شبيه مزرعه اي است که وقتي علف هاي هرزش را مي گيري، آرام تر است. پدر بودن هم افکار هرز و هرزيات روحي مرا مي گيرد و آدم را آرام مي کند. شايد در ظاهر اين است که مجبوري کار کني پول دربياوي و هزينه هاي مختلف بچه ها را بدهي اما در اصل وارد چرخه اصلي زندگي شده اي. شايد تا قبل از بچه دار شدن حتي شعاري مانند رعايت مصرف درست آب هم يک چيز مسخره باشد اما حتي اين چيزها هم بعد از بچه دار شدن برايت مهم مي شود و نگاهت در مدار درستي از زندگي قرار مي گيرد.
فرصت هاي دونفره
آرش:زمان دونفره من و همسرم سر جايش است. شايد به نوعي از سياست زنانه باشد اما ما هميشه فرصت هايي را براي با هم بودن داريم. گاهي گوشه آشپزخانه چاي مي خوريم و صحبت مي کنيم يا در محوطه شهرکي که زندگي مي کنيم مدت ها قدم زده و حرف مي زنيم. دونفره پياده روي و ورزش مي کنيم و از با هم بدون لذت مي بريم.
مرجان:قبلا اصلا مناسبت ها را جدي نمي گرفتيم چون آرش فراموشکار است و من ناراحت مي شدم. من هم با اين موضوع کنار آمدم اما چند وقتي است دخترم اصرار مي کند که حتما به مناسبت ها اهميت دهيم مثلا پارسال براي اولين بار سالگرد ازدواج مان را جشن گرفتيم. جالب آنکه همه ما تيرماهي هستيم. آرش 4 تير، من 8 تير، دخترم 18 تير و پسرم 31 تير، امپراتوري تيرماهي ها را داريم.
همکاري در کارهاي خانه
آرش:خدا را شکر اين از خصوصيات ذاتي من است که اساسي اهل مشارکت در فعاليت هاي خانه هستم. گاهي که همسرم سر کار است، بچه داري مي کنم و حتي غذا مي پزم. شايد حتي به قيافه ام نخورد و بگويند مثل راننده تريلي هاست. اتفاقا بچه که بودم دوست داشتم راننده تريلي بشوم اما نشد.
مرجان:بحث مالي خانه هم با من است چون آرش در پول خرج کردن براي خانه و بچه ها بسيار دلي جلو مي رود؛ مثلا يک بار براي کار در سفر بودم و کارتم پيش آنها بود، ديدم پشت سر هم برايم پيام مي آيد که از کارتم برداشت مي شود. بعد ديدم هرچه براي دخترم خواسته، خريده است. به نظرم حال خوب به کنار، بايد منطقي تر به شرايط نگاه کرد چون زندگي هزينه دارد و بايد محاسبه گر بود.
همسر بازيگران همسر آرش ميراحمدي نام فرزندان بازيگران بيوگرافي مرجان صفابخش بيوگرافي آرش ميراحمدي بازيگران خنده بازار اينستاگرام آرش ميراحمدي ازدواج بازيگران
عروس و داماد بدون عروسي
آرش:بعضي چيزها براي من ارزش و لذت بالايي دارد. جدا از سادگي همسرم، خانواده اي که داشت برايم مهم بود. او خانواده بسيار خوب و محترمي دارد. شايد جالب باشد بگويم حتي سادگي و چادري بودن مادرش هم مرا جذب کرد.
مرجان:ما مراسم ازدواج به آن شکل نداشتيم و يک عقد ساده انجام داديم. شايد خيلي دخترها تصويري از مراسم عروسي و لباس و… در ذهن داشته باشند اما من اين شکل مراسم را دوست نداشتم؛ يعني خوشم نمي آمد لباس عروس بپوشم، يک جشني باشد و من گوشه اي مانند يک عروسک بنشينم و نگاه کنم. خانواده ام هر کار کردند زير بار نرفتم و بالاخره با يک عقد ساده همه چيز تمام شد.
نمايش يا پنهان کردن عشق
آرش:شخصا در مساله عشق آدم بي سوادي هستم. آن معناي خاص اساطيري را که از عشق مي گويند را متوجه نمي شوم. اينکه تلنگري در وجودم به شکل چراغي باشد که مسيرم را پيدا کنم حس کرده ام اما آن شعله ور بودن عشق را نفهميده ام. تنها حس فراگيري که نسبت به همه چيز دارم يک جور بي تابي است. براي من عشق مفهوم ديگري دارد؛ مثل اينکه روي صحنه نمايش طوري بازي کنم که بازي پارتنرم ديده شود اما همسرم 180 درجه مقابل من است.
مرجان:من برعکس آرش ريتم عاشقانه اي دارم؛ يعني اگر احساسم را درباره موضوعي بروز ندهم نمي توانم زندگي کنم و حتما بايد احساساتم را عنوان کنم. آرش خجالتي است و رويش نمي شود.

[ad_2]

لینک منبع

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *